آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
کتاب خانه اینجا یک کتاب خانه است و راژب هرچیزی ممکنست بحث شود امشب که من پر از تنهایی و غرق سکوتم
امشب که دلم بی تاب و پراز زمزمه ی رفتن است امشب که باز فکر میکنم پایان دنیا منم.... امشب که جز رنج خاطرات وترس از فردا در اندیشه ام چیزی نمی اید.... امشب که فکر میکنم پس ازمرگم چه خواهد شد....؟ خوب میدانم که گوشه , گوشه ی این شهر غرق گناه است و به کام هوس رفته اند عشق های دروغین روز...... . . . .تاکی بخوانم تو را به خویش ؟
باصدایی گرفته و نفسی بریده امیدم ناامید شد وهیچگاه عطرپیراهنت را باد نیاورد.... هرروز چشم براه جاده ی بی انتهای انتظارم بااحساساتی پراز درد و چشمانی پراز اشک نه من یعقوبم و نه تو یوسف و نه اینجا کنعان.... ما فراموش شدگانیم که در عمق خاطره ها مدفونیم............. . . . شهرپرخاطره ی من
کوچه های تنگ و کاهگل : گاهی که درمیانتان قدم میزنم صدای خنده های کودکی هایم روحم را دراسمان خیال به پرواز درمی اورد.... دلم تنگ یک خنده ی کودکانه ست خاطراتم را در خویش مدفون سازید بار گناهانم را خود به دوش میکشم گریه های امروزم پیامد گریاندن دیروز کسی ست.... نظرات شما عزیزان:
به به چه اشعر عالی نوشتین
واقعا افرین دمتون گرم پاسخ:خیلی ممنون ابراهیم جان جمعه 31 مرداد 1393برچسب:, :: 22:57 :: نويسنده : ehsan
![]() ![]() |